Posts

Posts uit november, 2023 tonen

لیست شهیدان فدایی ماه آذر

Afbeelding
  شهیدان فدایی ماه آذر سیروس سپهری  - 00-9-1350 -کوی کن -درگیری خانه تیمی یا زیر شکنجه اسدالله بشر دوست  --7-9-1351---اصفهان -درگیری یا زیر شکنجه پرویز نصیر مسلم  -4- 9 1355 -خانه تیمی خزانه  زهرا آقانبی قلهکی -29-9-1355 -اعدام -تهران مسعود صارمی  -30-9-1355-خانه تیمی رحیم تشکری  - 30-9-1355-خانه تیمی  حسن زکی زاده -30-9-1355- خانه تیمی  ابوالقاسم  نیکچه همدانی -16 -9-1357 - درگیری جاده خرم اباد بروجرد بهروز بهروز نیا  - 20-9-1358- اعدام - کردستان  کاظم شهیدی ثالث --1358-سکته مغزی -ابادان  مختار قلعه ویسی - 17 -9-1359- درگیری با رزگاری-کردستان  احمد اقدسی  - 16-9-1359- تیرباران - مریوان  حمید اشراق  - 2-9-1360 =تیرباران -تهران قرنی (قارند)حسنی -2-9-1360 -تیرباران -تهران  ناهید(زهره)ملک محمدی 3-9-1360-اعدام -قم توکل اسدیان - 3- 9- 1360 -سوزانده شده توسط پاسداران - لرستان  رحمت طالب نژاد - 7-9- 1360 -اعدام -فائم شهر  علیرضا بهاری پور مزکوشی -8-9- 1360- تیرباران -اوین جلال پور جعفری آزاد - 8...

عبدالکریم اجیرایی

Afbeelding
  رفیق عبدالکریم اجیرایی درجریان قیام با سازمان آشنا شد و فعالیتهای تبلیغی ترویجی در قالب هواداران را دنبال میکرد  در حمله حکومت به نیروهای سیاسی رفیق نیز دستگیر گردید و آذر 1362  همراه با تعداد دیگری از هواداران سازمانهای دیگر به جوخه اعدام سپرده شد 

ابوالقاسم اصغری صحت

Afbeelding
  رفیق ابوالقاسم اصغری صحت درجریان قیام با سازمان آشنا شد و فعالیتهای تبلیغی ترویجی در قالب هواداران را دنبال میکرد  در حمله حکومت به نیروهای سیاسی رفیق نیز دستگیر گردید و در آذر 1360 همراه با تعداد دیگری از هواداران سازمانهای دیگر به جوخه اعدام سپرده شد 

علی مرادی

Afbeelding
  رفیق علی مرادی، کارگر اداره بندر شاهپور فرزند کار و رنج و نمونه یک کارگر مبارز بود که همواره درد و غمش رهایی طبقه کارگر از قید استثمار و ستم بود. رفیق علی بیشترین نیروی خود را برای ارتقاء آگاهی و دانش کارگران به کاربرد تا آن‌ها را متشکل کند. در یک حادثه رانندگی در سال ۱۳۵۸ جان باخت.

محمد حسن معینی

Afbeelding
  رفیق محمد حسن معینی درجریان قیام با سازمان آشنا شد و فعالیتهای تبلیغی ترویجی در قالب هواداران را دنبال میکرد  در حمله حکومت به نیروهای سیاسی رفیق نیز دستگیر گردید و در آذر سال 1360 همراه با تعداد دیگری از هواداران سازمانهای دیگر به جوخه اعدام سپرده شد 

حسن توکلی دوانی

Afbeelding
    رفیق حسن توکلی دوانی در سال ۱۳۲۷ در آبادان در یک خانواده کارگری متولد شد. در تهران دانشگاه را در رشته ریاضی به پایان رسانید. در اویل دهه ۵۰ در دبیرستان فردوسی شوشتر بعنوان دبیر ریاضیات مشغول بکار شد. بعد ها به استخدام شرکت نفت در آمد و بعنوان کارمند در آن شرکت مشغول به کار شد. در انقلاب بهمن به طور فعالانه شرکت کرد. و پس از قیام به نیروهای فداییان پیوست. در انشعاب اکثریت به دفاع از خط انقلابی اقلیت پیوست. د ر سازماندهی فعالین نیروهای کارگری در شرکت نفت فعال بود در ضربات سال ۶۱ دستگیر شد. رفقائی که رفیق حسن را میشناختند، بدینگونه از او یاد میکنند: با محصلین خود بطور کامل دوست می شد و در برنامه های کوهنوردی شرکت میکرد. رفت و آمد با خانوادهٔ محصلین و ارتباط صمیمی با آنها. در کار سیاسی انسانی با تجربه و منظم و فداکار بود. حیف شد که جانیان داس بر داشتند تا این لبخند سرشار از زندگی را دور کنند. رفیق حسن پس از تحمل شکنجه های طاقت فرسا بدون آنکه کلامی بر زبان آورد، در آذر ۱۳۶۲ به جوخه اعدام سپرده شد.

هوشنگ کیانی

Afbeelding
  رفیق هوشنگ کیانی در یک خانواده زحمتکش متولد شد. پس از اتمام تحصیلات متوسطه به‌عنوان کارگر در کارخانه فلور مشغول به کار شد. رفیق هوشنگ قبل از قیام در رابطه با یکی از محافل هواداری سازمان قرار گرفت و در جریان انقلاب در تظاهرات و اعتصابات کارگری فعال بود. پس از قیام از فعالین خانه کارگر در اصفهان بود و در سازمان‌دهی مبارزات کارگران بیکار در این شهر فعالانه شرکت داشت. از سال ۱۳۵۹ در ذوب‌آهن اصفهان مشغول بکار شد و در تشکیلات کارگری سازمان در ذوب‌آهن فعالیت خود را ادامه داد. در تابستان سال ۱۳۶۲ این بخش از تشکیلات مورد هجوم پاسداران سرمایه قرار گرفت و رفقای زیادی دستگیر شدند. رفیق هوشنگ پس از دستگیری تحت شکنجه‌های طاقت‌فرسا قرار گرفت و بدون آنکه کلامی بر زبان آورده باشد، دریکی از روزهای آذر ۱۳۶۲ در زندان اصفهان به جوخه اعدام سپرده شد.

مجتبی شادمان

Afbeelding
  رفیق مجتبی شادمان در تهران متولد شد دانش‌آموز دبیرستان بود. پس از قیام به صفوف فدائیان پیوست. رفیق مجتبی در بخش غرب تهران فعالیت می‌کرد. به اتهام حمل اسلحه و درگیری مسلحانه دریکی از روزهای آذر ۱۳۶۲ در تهران اعدام شد.

مسعود فرخی

Afbeelding
  رفیق مسعود فرخی  در اول بهمن ۱۳۳۸ در رودبار متواد شد. رفیق مسعود از کودکی به همراه خانواده‌اش به تهران سفر کردند و در آنجا به دبیرستان رفت و سپس به هنرستان صنعتی و پس از آن  دانشکده علوم صنعتی در رشته ساختمان فارغ التحصیل شد. در دوران دانشجویی به استخدام صندوق کارآموزی وابسته به وزارت کار و امور اجتماعی درآمد و تا روز دستگیری در آنجا مشغول فعالیت بود. رفیق مسعود در روز ۲۳ اردیبهشت سال ۶۱ هنگامی‌که به محل کارش می‌رفت، دستگیر شده و از همانجا به پادگان جمشیدیه منتقل شد. از همان زمان نیز به وحشیانه‌ترین شکل ممکن مورد شکنجه قرار گرفت ولی فدائی‌وار سکوت کرد. رفیق مسعود پس از یک سال و هفت ماه در روز بیست و هفتم آذر در زندان اوین با گام‌هایی استوار در راه رهایی کارگران و زحمتکشان به پای جوخه اعدام رفت.

مجتبی تابا

Afbeelding
  رفیق مجتبی تابا در سال ۱۳۳۱ متولد شد. بعد از پایان تحصیلات متوسطه وارد دانشکده فنی شد و پس از پایان تحصیل به‌عنوان مهندس در یک شرکت به کار مشغول بود. رفیق مجتبی از دوران تحصیل در دانشگاه با سازمان آشنا شد و پس از قیام به صفوف فدائیان پیوست. رفیق مجتبی پس از دستگیری تحت شکنجه‌های طاقت‌فرسا قرار گرفت و فدائی‌وار مقاومت کرده و اسرار تشکیلاتی را در سینه نگاه داشت. پاسداران سرمایه که دیگر امیدی به گرفتن اطلاعات از او نداشتند، در ۳۰ آذر ۱۳۶۱ او را در زندان اوین به جوخه تیرباران سپردند.

رشید حسنی بزرگ آباد

Afbeelding
  رفیق رشید در سال ۱۳۲۸ در روستای بزرگ اباد تابع شهرستان ارومیه، در آذربایجان غربی متولد شد. او پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه به عنوان دانشجوی رشته حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شد و در همین زمان از طریق فدایی خلق یحیی امین نیا که همشهری او بود، وارد فعالیت تشکیلاتی شد. رشید در خانواده سیاسی مخالف رژیم شاه بامسایل سیاسی روز کاملا آشنا بود و مطالعات زیادی نیز در امور فلسفی و ایدیولوژیک داشت و خیلی زود در ارتباط با شاخه تبریز سازمان چریکهای فدایی خلق ایران قرارگرفت. در اردیبهشت ۱۳۵۵ دستگیریهای گسترده ای از شبکه های پیرامون چریکهای فدایی خلق صورت می گیرد که رفیق رشید نیز از جمله دستگیر شدگان بود. گفته می شود در این دوره پدر رفیق رشید، که از روحانیون هوادارخمینی بود و بعد ازانقلاب نماینده خمینی درآذربایجان و امام جمعه ارومیه شد، به ملاقات فرزند خود رفته و از رشید درخواست می کندکه ابراز ندامت کرده و درخواست عفو ملوکانه نماید، اما با پاسخ قاطعانه رفیق رشید روبرو می شود. ملا حسنی جنایتکار از پایداری پسرش به قدری آزرده می شود که حتی در زمان آزادی زندانیان سیاسی، به پیشواز وی نرفت و این درحال...

آناگلدی گوکلانی

Afbeelding
  رفیق آناگلدی گوکلانی (آنین) در سال ۱۳۳۳ در گنبد متولد شد. در همان دوران کودکی پدر و مادر خویش را از دست داد، لذا مجبور شد با اتکا به خود، بر مشکلات غلبه کند. رفیق آنین توانست دوران تحصیلات متوسطه را به پایان رسانده و به‌عنوان معلم در روستاهای ترکمن‌صحرا مشغول به کار شود. در جریان قیام در تظاهرات و اعتراضات فعالانه شرکت داشت و پس‌ازآن در تشکیل کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن و سپس ستاد مرکزی شوراهای ترکمن‌صحرا، فعال بود. رفیق آنین یکی از مسئولین کانون، شاخه «کلاله» بود و در سازمان‌دهی دهقانان و شوراهای روستایی این منطقه نقش بزرگی بر عهده داشت. در بهمن سال ۱۳۵۸ مزدوران رژیم کوشیدند او را دستگیر کنند، ولی رفیق آنین در بین زحمتکشان ترکمن‌صحرا در روستاهای اطراف کلاله به فعالیت مشغول بود و لحظه‌ای از حرکت بازنایستاد. در تابستان سال ۱۳۶۱، شکارچیان انسان توانستند رفیق را در گنبد شناسایی کرده و دستگیر کنند. شکنجه‌های طاقت‌فرسا در زندان گنبد نتوانست اراده فدائی‌وار آنین را درهم شکند؛ لذا رفیق را برای شکنجه بیشتر به زندان اوین منتقل کردند. در این شکنجه‌گاه نیز رفیق آنین، شکنجه‌ها را به جان خ...

سعید سلیمانی

Afbeelding
  سعید در سال ١٣٤١ در شهر مسجدسلیمان متولد شد. پس از قیام رفیق سعید به صفوف پیشگام دانش‌آموزی، هواداران سازمان پیوست. پس از انشعاب در بخش تبلیغات فعالیت می‌کرد. رفیق سعید در اوایل سال ١٣٦١ دستگیر شد. پس از دستگیر تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت، ولی پاسخی به غیر از دفاع از مواضع سازمان نداشت. رفیق سعید در یکی از روزهای آذر ١٣٦١ در زندان کرج توسط دژخیمان به جوخه اعدام سپرده می‌شود.

علیرضا نعمتی

Afbeelding
  رفیق علیرضا نعمتی در سال ۱۳۲۶ در بروجرد متولد شد. رفیق علیرضا به‌عنوان معلمی آگاه و مبارز مشغول به کار بود. زمان شاه چند بار دستگیر در سال ۵۰ در دادگاه نظامی محاکمه و در ابتدا به اعدام محکوم شد، در دادگاه تجدیدنظر این حکم تخفیف یافت و در سال ۵۷ از زندان آزاد شد. در جریان قیام در تظاهرات و اعتراضات فعالانه شرکت داشت. پس از قیام فعالانه در صفوف سازمان به مبارزه ادامه داد. رفیق علیرضا در خیابان به همراه رفیق منصور جابری دستگیر شد. پس از دستگیری تحت شکنجه‌های طاقت‌فرسا قرار گرفت و دریکی از روزهای پائیز سال ۱۳۶۱، در تهران به جوخه تیرباران سپرده شد.

وحید پیروز نیا

Afbeelding
  رفیق وحید پیروز نیا در سال ۱۳۳۳ در یک خانواده متوسط فرهنگی در تبریز متولد شد. پس از پایان تحصیلات به‌عنوان معلم راهی روستاهای آذربایجان شد. در جریان قیام فعالانه در اعتراضات و تظاهرات شرکت داشت و در پی قیام به صفوف فدائیان پیوست. بعد از انشعاب و طرد خائنین اکثریتی، رفیق وحید نقش به سزایی در انتشار نشریه اخبار آذربایجان داشت. در مردادماه ۱۳۶۰ شکارچیان انسان رفیق وحید را دستگیر و به زندان تبریز منتقل کردند. بعد از دستگیری تحت شکنجه‌های طاقت‌فرسا قرار گرفت. در مهرماه یک‌بار او را به‌پای جوخه آتش بردند، ولی مجدداً به سلول برگرداندند. تا اینکه دریکی از روزهای آذرماه ۱۳۶۰ پاسداران سرمایه، رفیق وحید را به جوخه تیرباران سپردند.

احمد طهماسبی

Afbeelding
  رفیق احمد طهماسبی در یک خانواده کارگری در محله کارگر نشین «نفتون» در مسجدسلیمان متولد شد. در ۲۸ مرداد هنگامی‌که پانزده سال بیش نداشت، دست به یک ابتکار زد و بارنگ روی یک سگ نوشت «من شاهم!» درنتیجه دستگیر و به علت سن پائین به دارالتأدیب فرستاده شد. ولی با توجه به تبلیغات او در میان زندانیان عادی، به دستور رئیس زندان به بند سیاسی زندان اهواز، منتقل شد و بدین گونه با علم انقلاب و مارکسیسم آشنا شد. در روزهای قیام، همدوش دیگر مبارزان فعال بود و پس از قیام مسئول انتشارات در مسجدسلیمان شد. همچنین در برپائی ستاد در مسجدسلیمان نقش فعالی بر عهده داشت. آخرین مسئولیت رفیق عضویت در کمیته شهری بود. احمد اوایل پائیز دستگیر شد و با مقاومت بی‌نظیری هیچ‌گونه اطلاعاتی به مزدوران شکنجه‌گر نداد. درنتیجه به حبس کوتاهی محکوم شد. چند روزبه آزادی‌اش باقی نمانده بود که پاسداران سرمایه به اطلاعات جدیدی در مورد او دست یافتند و رفیق احمد به‌جای آزادی، دریکی از روزهای آذر ۱۳۶۰ اعدام شد.

نسرین محمد پور

Afbeelding
  رفیق (نسرین) ملک محمدی در سال ۱۳۴۳ در یک خانواده زحمتکش در قم متولد شد. در جریان قیام علی‌رغم سن کمی که داشت، فعالانه در تظاهرات و اعتراضات شرکت داشت. پس از قیام به‌صف فدائیان پیوست و در پیشگام دانش‌آموزی فعال بود. رفیق ناهید پس از دستگیری تحت شکنجه‌های طاقت‌فرسا قرار گرفت و فدائی‌وار مقاومت کرد و از مواضع سازمان دفاع نمود. شکارچیان انسان که از مقاومت رفیق ناهید خشمگین بودند، در سیزدهم آذرماه ۱۳۶۰ او را در زندان قم به جوخه اعدام سپردند.

محسن مدیر شانه چی

Afbeelding
  رفیق محسن مدیر شانه‌چی در مهرماه سال ١٣٢٧ در تهران در یک خانواده سیاسی متولد شد. از دوران دبیرستان مبارزاتش را آغاز کرد. پس از گرفتن دیپلم وارد دانشکده علوم پزشکی شد و یکی از فعالین جنبش دانشجوئی بود. در سال ١٣٤٧ یکبار توسط ساواک دستگیر و به یک سال زندان محکوم شد. در سال ١٣٥٠ در ارتباط با سازمان مجددا دستگیر شد. این‌بار به پنج سال زندان محکوم شد. شکنجه‌های مزدوران کارساز واقع نشد و رفیق محسن اسرار نهفته در سینه‌اش را همچنان حفظ نمود. در سال ١٣٥٥ رژیم از فرط استیصال پس از پایان دوره محکومیت رفیق محسن، از آزادی وی خودداری کرد و او را مجددا به پنج سال زندان محکوم کرد. بالاخره در سال ١٣٥٧ در اثر مبارزات توده‌ای از زندان آزاد گردید. پس از انشعاب "اکثریت"، محسن بعنوان عضو هیات اجرائی و سپس عضویت کمیته مرکزی سازمان در بازسازی تشکیلات کوشش خستگی‌ناپذیری از خود نشان داد. در کنگره اول سازمان عضو هیئت رئیسه کنگره بود و مجددا به عضویت کمیته مرکزی انتخاب گردید. تنها چند روز پس از کنگره، رفیق محسن در جریان یک نبرد خیابانی با مزدوران رژیم در بیست و چهارم آذر ١٣٦٠ جان باخت.

فرهود روائی

Afbeelding
  فرهود روائی در یک خانواده زحمتکش در تهران متولد شد. پس از گذراندن دوران کودکی، به دلیل شرایط نامساعد اقتصادی و برای امرار معاش خانواده مجبور به کار کردن شد. رفیق فرهود در کنار خیابان بساط محقری داشت که از طریق آن به اقتصاد خانواده کمک می‌کرد و هم‌زمان با کار، تحصیل نیز می‌پرداخت. رفیق فرهود در کلاس سوم نظری درس می‌خواند. که بر اثر فشار حاکمیت مجبور به ترک تحصیل شد. رفیق فرهود در بخش دانش‌آموزی، فعالیت می‌کرد. شعارهائی که با کمک رفیق فرهود بر دیوارهای خیابان آزادی، کارگر و منطقه سلسیبل نوشته شده بود، تا مدت‌ها پا برجا بود. رفیق فرهود نقش به سزائی در سازماندهی نیروهای انقلابی محله خود و همچنین مدرسه‌اش داشت. فرهود پس از پایان یک درگیری بین مجاهدین و پاسداران از خیابان مصدق عبور می‌کرد که مورد سوءظن پاسداران قرار گرفت و دستگیر شد. در  روز24 آذر در زندان اوین به همراه چند رفیق دیگر به جوخه اعدام سپرده شد.

حسین تدریسی

Afbeelding
  حسین تدریسی در سال ١٣٤٠ در خانواده‌ای زحمتکش متولد شد. حسین دانش‌آموز هنرستان در رشته راه و ساختمان بود. به دنبال آغاز حرکات توده‌ای قبل از قیام، با مسائلی سیاسی آشنا شد. رفیق حسین در تمام تظاهرات و راه‌پیمائی‌ها شرکت داشت. رفیق حسین تا مدتی پس از قیام دارای اعتقادات مذهبی بود و تنها از لحاظ احساسی به سازمان علاقه‌ای خاص داشت. پس از مدتی مارکسیسم- لنینیسم را به عنوان تنها راه نجات انسان‌ها برگزید و از آن زمان به عنوان یک هوادار صدیق سازمان وظائف محوله را به نحو احسن انجام می‌داد. رفیق حسین در بخش دانش‌آموزی سازماندهی شده بود و به همراه رفیق فرهود روائی، کار شعار نویسی را انجام می‌داد. سرانجام در مردادماه پاسداران به خانه‌اش یورش برده و او را دستگیر کردند. در زندان تحت شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفت که باعث پاره شدن "نخاع" او شده بود، و به این ترتیب رفیق حسین در زندان فلج شد. 23 آذر  در زندان اوین، فدائی‌وار به جوخه اعدام سپرده شد.

کامیار کریمی

Afbeelding
  کامیارکریمی  در سال ١٣٤٠ در یک خانواده نیمه‌مرفه روستائی در روستای "مندرک" از توابع اسلام‌آباد غرب به دنیا آمد. دوران ابتدائی را در همان روستا، تحصیل کرد و تحت تاثیر "سپاهی دانش" روستا، با کتاب‌های صمد بهرنگی و زندگی زحمتکشان آشنا شد. دوران تحصیلی راهنمائی را در گیلان‌غرب و دبیرستان را در اسلام‌آباد غرب گذرانید. هم‌زمان با قیام، در تظاهرات علیه رژیم فعالانه شرکت کرد. رفیق کامیار پس از قیام به صفوف سازمان پیوست و در فعالیت‌های مختلف از جمله شعار نویسی، تبلیغ و ترویج مواضع سازمان فروش و پخش نشریات، شرکت فعال داشت. پس از انشعاب، در یک هسته هواداری به عنوان رابط هسته با کرمانشاه، سازماندهی شد. در اواخر شهریور ماه ١٣٦٠ در حالی‌که با یک ساک حاوی نشریه و اعلامیه، از کرمانشاه به اسلام‌آباد برمی‌گشت و قصد رفتن به منزل رفیق جهانشاه نجفی را داشت، متوجه شد که خانه به محاصره درآمده است. برای این‌که از محل فرار کند با یکی از پاسداران که به رویش اسلحه کشیده بود، گلاویز شده و در نتیجه گلوله‌‌ای به پای پاسدار اصابت می‌کند. رفیق کامیار متاسفانه توسط دیگر پاسداران دستگیر می‌شود. رفی...

پیام هنر یار

Afbeelding
  پیام هنریار در چهارم فروردین سال ١٣٤١ در یک خانواده سیاسی متولد شد. پدر بزرگش از هم‌رزمان ارانی بود و در دوران حکومت رضا خان به پنج سال زندان محکوم شده بود. پدرش از افسران سازمان نظامی حزب توده بود که در دوران حکومت محمدرضا شاه به حبس ابد محکوم و پس از شش سال و چند ماه از زندان آزاد شده بود. پیام در آستانه قیام هنگامی که شانزده سال داشت به صفوف سازمان پیوسته در بخش دانش‌آموزی فعال بود. فعالیت‌های آگاه‌گرانه وی منجر به اخراج‌اش از دبیرستان خوارزمی شد. اگر چه بعدا بر اثر فشار دانش‌آموزان مجبور به پذیرش مجدد وی شدند. در سوم آبان ١٣٦٠ هنگام پخش اعلامیه‌های سازمان دستگیر شد. در زندان نیز قاطعانه از آرمان‌های سازمان دفاع کرد، و هنگامی که هنوز بیست سال نداشت در برابر جوخه اعدام قرار گرفت.

آذر لطیفی

Afbeelding
  رفیق آذر لطیفی در سال ۱۳۴۱ در یک خانواده متوسط متولد شد. تحصیلات متوسطه را به پایان رسانده بود. در جریان قیام، فعالانه در اعتراضات و تظاهرات دانش‌آموزی شرکت داشت. پس از قیام در پیشگام دانش‌آموزی فعال شد. در اواخر آبان ۱۳۶۰ دستگیر و به زندان اوین منتقل شد. در آنجا تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت. رفیق آذر فدائی‌وار مهر سکوت بر لب داشت و اسرار تشکیلات را در سینه حفظ کرد. رفیق آذر دربند (موسوم به بهداری) و بند ۲۴۰، اتاق شش به سر می‌برد. رفقا و مبارزانی که در این اتاق بوده‌اند، ترانه مرغ سحر را که رفیق آذر با صدای زیبایش دریکی از شب‌ها خوانده بود، هنوز به یاد دارند. بعدازظهر پانزدهم آذر ۱۳۶۰ بلندگو نام رفیق آذر را اعلام کرد و به جوخه تیرباران فراخوانده شد. مبارزان زندانی در اوین، آن شب از ساعت هشت و سی دقیقه شب توانستند صدای هشتادوشش گلوله را شمارش کنند.

حسین غلامی

Afbeelding
  رفيق حسين غلامی  در سال ١٣۴٢ در يک خانواده زحمتکش متولد شد. رفيق حسين که از ھمان دوران کودکی با فقر مواجه شده بود، در کنار تحصيل مجبور به کار بود. از سال ١٣۶٠ در ارتباط مستقيم با تشکيلات ھواداران سازمان در ھمدان قرار گرفت. در اين زمان در بخش تبليغات فعاليت میکرد.  رفيق حسين در پشت بام محل کارش که يک حمام عمومی بوده است، مشغول ساختن يک "سه راھی" بود که در دستش منفجر میشود. لحظاتی بعد نيروھای بسيج که در ھمان نزديکی بوده اند رفيق حسين را دستگير میکنند. چندين روز شکنجه ھای طاقت فرسا نتوانست خللی در اراده اين رفيق پديد آورد. رفيق حسين ھيچگونه اطلاعاتی به دژخيمان نداد. حتی مزدوران نتوانستند به وابستگی تشکيلاتی رفيق پی ببرند. رفيق حسين در ١۵ آذرماه ١٣۶٠ در زندان ھمدان بهمراه رفیق حمیدرضا سعادتی، فدائی وار به پای جوخه تيرباران رفتند.

حمید رضا سعادتی

Afbeelding
  رفیق حمیدرضا سعادتی در چهاردهم آذر ١٣٤٤ در شهر همدان در خانواده‌ای زحمتکش متولد شد. همزمان با قیام اگر چه هنوز سیزده سال بیش نداشت، مانند ماهی کوچکی به دریای خروشان توده‌ها و صف مبارزان پیوست. پس از قیام به عنوان یک دانش‌آموز پیشگام فعال شد و پس از انشعاب و طرد "اکثریتی"‌های خائن با ابتکار خودش اقدام به برپائی میزکتاب و فروش نشریه کار در کنار خیابان کرد. در تابستان ١٣٦٠ دستگیر شد. در زندان با عشق و ایمان به آرمان‌هایش در مقابل شکنجه سر خم نکرد. حمید در زندان گزارشی برای انتقال به بیرون تهیه کرده بود که به‌دست زندان‌بانان افتاد. مجددا بازجوئی‌ و شکنجه‌ها آغاز و محاکمه شد. یک روز پس از شانزدهمین بهار زندگی‌اش در پانزدهم آذر ١٣٦٠در حالی که شعار زنده باد سوسیالیسم، مرگ بر امپریالیسم و مرگ بر رژیم جمهوری اسلامی را بر لب داشت، به جوخه اعدام سپرده شد.

خسرو دستاران

Afbeelding
  خسرودستاران (آژنگ) آخرین فرزند یک خانواده کارگری در یکی از روزهای تابستان ١٣٣٧ در محله خانی‌آباد، در جنوب تهران و در خانواده‌ای سیاسی چشم به جهان گشود. از آنجا که مدت کوتاهی از اعدام خسرو روزبه نگذشته بود بر او نام خسرو را نهادند. رفیق خسرو از همان کودکی فقر و رنج را به عینه لمس کرد و از دوران دبیرستان به فعالیت سیاسی روی آورد. در این زمان رفیق خسرو گرایشات ملی- مذهبی داشت. در سال ١٣٥٦ برای ادامه تحصیل وارد دانشگاه شیراز شد و در اواخر همان سال به اتهام نماینده دانشجویان مسلمان مخالف رژیم دستگیر و تا آزادی زندانیان سیاسی در جریان قیام در زندان عادل‌آباد به سر برد. در جریان قیام رفیق خسرو تحت تاثیر مبارزات کارگری قرار گرفته و به سمت سازمان گرایش پیدا کرد و پس از قیام در ارتباط مستقیم با سازمان قرار گرفت. در ابتدای فعالیت رفیق در بخش تبلیغات سازماندهی شد و پس از مدت کوتاهی به بخش کارگری رفت. رفیق خسرو در این زمان به عنوان نماینده کارگران کارگاهی در دادگاه‌های کارگری به دفاع از حقوق کارگران می‌پرداخت و به همین دلیل چند بار دستگیر شد، آخرین بار دستگیر که هم‌زمان با انشعاب و طرد خائنین...

غلامرضا تاروردیان چایچی

Afbeelding
  رفیق غلامرضا تاروردیان چا یچی در هفتم آبان ماه ۱۳۴۲ در تهران متولد شد. در جریان قیام فعالانه در تظاهرات و اعتراضات شرکت داشت و پس از قیام به صفوف فدائیان پیوست. رفیق غلامرضا در بخش توزیع در کرج فعالیت می‌کرد. در نیمه دوم مهرماه ۱۳۶۰ دستگیر شد. رفیق غلامرضا پس از دستگیری به‌شدت تحت شکنجه قرار گرفت ولی هیچ اتهامی را نپذیرفت و فدائی‌وار مقاومت کرد. پاسداران سرمایه رفیق غلامرضا را به جرم شرکت در تظاهرات مهرماه و اقدام به خلع سلاح نگهبانی اداره گذرنامه محاکمه کرده و در دوازدهم آذر ۱۳۶۰ در زندان کرج به جوخه اعدام سپردند.

علی عبدالعلی زاده

Afbeelding
  رفیق علی عبدالعلی‌زاده از فعالین سازمان در تهران بود. بعد از سی خرداد سال ۱۳۶۰ دستگیر شد و در هشتم آذرماه ۱۳۶۰ به همراه هفت رفیق فدائی، به جوخه تیرباران سپرده شد.

محمد رضا شهنواز

Afbeelding
  رفیق محمدرضا شهنواز از فعالین سازمان در تهران بود. پس از خرداد سال ۱۳۶۰ دستگیر شد و در هشتم آذرماه ۱۳۶۰ به همراه هفت رفیق فدائی با گام‌هایی استوار به‌پای جوخه تیرباران رفت.

بیژن حوایی

Afbeelding
  رفیق بیژن حوایی از فعالین سازمان در تهران بود که پس از خرداد ۱۳۶۰ دستگیر شد. رفیق بیژن در هشتم آذر سال ۱۳۶۰ به همراه چند رفیق دیگر در زندان اوین به جوخه اعدام سپرده شد.

جلال پور جعفری آزاد

Afbeelding
  رفیق جلال پور جعفری آزاد از فعالین سازمان در تهران بود که پس از خرداد ۱۳۶۰ دستگیر شد. رفیق جلال در هشتم آذر سال ۱۳۶۰ به همراه چند رفیق دیگر، به جوخه اعدام سپرده شد.

علیرضا بهاری پور مزکوشی

Afbeelding
  رفیق علیرضا بهاری پورمزکوشی از فعالین سازمان در تهران بود. بعد از سی خرداد سال ۱۳۶۰ دستگیر شد و در هشتم آذرماه ۱۳۶۰ به همراه هفت رفیق فدائی، در اوین به جوخه تیرباران سپرده شد.

رحمت طالب نژاد

Afbeelding
  رفیق رحمت طالب نژاد در سال ۱۳۴۳ در یک خانواده کارگری در منطقه گونی‌بافی قائم‌شهر متولد شد. به علت فقر اقتصادی از همان کودکی رنج و درد کارگران و زحمتکشان را لمس نمود. در روزهای قیام با سازمان و مواضع آن آشنا شد و فعالانه در مبارزات شرکت داشت. پس از قیام به‌عنوان دانش‌آموز پیشگام به فعالیت ادامه داد. در مقطع انشعاب، رفیق همگام با سازمان، سرسخت و فعالانه به افشای مواضع «اکثریت» پرداخت. رفیق رحمت می‌گفت، اینان دشمنان پنهان طبقه کارگرند و ازاین‌رو خطرناک‌تر از بورژوازی می‌باشند. در همین زمان یک‌بار نیز دستگیر و زندانی شد. پس از آزادی دوباره به فعالیت ادامه داد. در نیمه دوم شهریور ۱۳۶۰، توسط پاسداران دستگیر و پس از تحمل شکنجه‌های فراوان، در هفتم آذر ۱۳۶۰ به همراه چهار مبارز دیگر در زندان قائم‌شهر به جوخه اعدام سپرده شد.

توکل اسدیان

Afbeelding
  رفیق توکل اسدیان در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۲۷ در خانواده‌ای سیاسی در روستای گرز گل متولد شد. از دوران نوجوانی به گروه دکتر اعظمی پیوست. پس از حماسه سیاهکل در زمره رفقای این گروه بود که به نظریات سازمان نزدیک شدند. پس‌ازآن، تحصیل در دبیرستان را رها کرد و به گروه رفیق محمود خرم‌آبادی پیوست و در منطقه دشت قزوین در یک کارگاه کشاورزی مشغول به کار شد. پس از ضربه اسفند ۱۳۵۲ به گروه خرم‌آبادی، به زندگی مخفی روی آورد و پس‌ازآن به همراه رفقا هوشنگ اعظمی و محمود خرم‌آبادی به کوه رفت. رفیق توکل مدتی بعد دستگیر و در جریان قیام به همراه دیگر زندانیان سیاسی آزاد شد و فعالیت خود را در ارتباط با سازمان ادامه داد. در جریان انشعاب، علیه خائنین اکثریتی موضع‌گیری کرد و از مواضع انقلابی سازمان دفاع نمود. رفیق توکل مسئولیت شاخه لرستان سازمان را بر عهده داشت. برای مدتی کوتاه به علت مسائل امنیتی به کمیته آذربایجان سازمان منتقل شد ولی مجدداً به لرستان بازگشته و به فعالیت ادامه داد. مزدوران رژیم در مراسم یادبود رفیق اسکندر، رفیق توکل را دستگیر کردند. پس از دستگیری ازآنجاکه موقعیت تشکیلاتی رفیق را می‌دانستند، او را ...

ناهید ملک محمدی

Afbeelding
  ناهیدمحمدی(نسرین محمد پور دهکردی-اسم دومش بود) در سال ١٣٣٨ در شھرکرد مرکز چھارمحال و بختياری متولد شد. در سال ١٣۵۶ وارد دانشکده اقتصاد دانشگاه ملی تھران شد. رفيق با ورد به دانشگاه و آشنايی با سازمان فعاليت سياسی را آغاز کرد. در جريان قيام، فعالانه در تظاھرات و اعتراضات تودهای شرکت داشت. پس از قيام به صفوف فدائيان پيوست و در پيشگام آغاز به فعاليت کرد. پس از انشعاب در بخش کارگری تشکیلات سازماندهی شد. رفیق ناهید وظائف‌اش را با دقت و نظم همیشه انجام می‌داد و در رابطه با پیشبرد درست مسئولیت‌هایش حساسیت خاصی داشت. رفیق ناهید در اواخر آبان دستگیر و به زندان اوین منتقل شد. پس از ورود مورد شدیدترین و وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها قرار گرفت. رفیق ناهید قاطع و مصمم در دوران شکنجه، بازجوئی و دادگاه از مواضع سازمان دفاع کرد. در مدت کوتاهی که در اوین بود تماما در راهروهای اتاق‌های شکنجه و بازجوئی شعبه شش دادستانی اوین به سر برد. یکی از مبارزینی که از زندان آزاد شده آخرین لحظات زندگی رفیق ناهید را چنین بیان می‌کند. "در این روز نام ناهید و سیما دریانی از بند بهداری سابق فراخواندند. هر دو می‌دانستند که ...

قرنی حسنی

Afbeelding
  رفیق قرنی (قارنه) حسنی از رفقای هوادار سازمان در بوکان بود. رفیق قرنی، هم‌زمان با قیام به صفوف فدائیان پیوست و با شور و علاقه وظائفی را که به وی محول شده بود، انجام می‌داد. رفیق قرنی در اوایل تیرماه ۱۳۶۰ در حین انجام وظائف انقلابی خود دستگیر و پس از تحمل شکنجه‌های وحشیانه، در دوم آذر ۱۳۶۰ به همراه رفیق حمید اشراق در تهران به جوخه تیرباران سپرده شد

حمید اشراق

Afbeelding
  رفیق حمید اشراق در سال ۱۳۳۹ متولد شد. تحصیلات متوسطه را به پایان رسانده بود که به جنبش مردم علیه رژیم شاه برخاست. در جریان قیام فعالانه در تظاهرات و اعتراضات شرکت داشت و پس از قیام به صفوف فدائیان پیوست. حمید پس از سی خرداد ۱۳۶۰ در تهران دستگیر شد و پس از دستگیری تحت شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفت. رفیق حمید نیز همچون دیگر فدائیان در زیر شکنجه مقاومت کرد و در دوم آذر ۱۳۶۰ به همراه رفیق قرنی حسنی در تهران به جوخه تیرباران سپرده شد.

احمد اقدسی

Afbeelding
  رفیق احمد اقدسی در سال ۱۳۴۱ در شهر مریوان متولد شد. هنگامی‌که در سال سوم راه نمائی مشغول تحصیل بود، در تماس با معلمین و محصلین مبارز، زندگی مبارزاتی خود را آغاز کرد. پس از قیام در تشکیلات دانش‌آموزی پیشگام مریوان به فعالیت پرداخت. با اولین هجوم مزدوران رژیم به کردستان و خارج شدن پیش‌مرگان از شهرها، احمد در هسته‌های مقاومت شهری سازمان‌دهی شد. در جنگ ترکمن‌صحرا و دفاع از زحمتکشان ترکمن فعالانه شرکت داشت. به هنگام یورش دوم رژیم به کردستان در صفوف پیش‌مرگان سازمان فعالیت چشمگیری داشت و در تمام درگیری‌های منطقه کامیاران، سنندج و مریوان شرکت داشت. در هفدهم آذر ۱۳۵۹ در یورش مزدوران رژیم به منطقه «دزلی» مریوان، دستگیر و پس از شکنجه‌های زیاد، روز بعد بدون محاکمه، تیرباران شد.

مختار قلعه ویسی

Afbeelding
  رفیق مختار قلعه ویسی در سال ۱۳۳۷ در یک خانواده فقیر و زحمتکش در بیساران متولد شد. خانواده رفیق مختار پس از مدتی به علت فقر و تنگدستی راهی سنندج شدند. رفیق مختار در سنندج تا سال سوم دبیرستان درس می‌خواند، ولی به علت فشار زندگی، مجبور به ترک تحصیل شد و همراه با پدرش برای کار راهی تهران شد. در تهران از روی اجبار وارد آموزشگاه گروهبانی شد. در روزهای قیام با توجه به شناختی که از پادگان عشرت‌آباد داشت، توانست کمک‌های زیادی به نیروهای انقلابی و مسلح بکند. پس از قیام مجدداً به ارتش بازگشت و درخواست انتقال به پادگان مریوان را کرد. در آنجا با توجه به محبوبیتی که در بین پرسنل به دست آورده بود، مورد بازخواست ضداطلاعات و رکن دو ارتش قرار گرفت. در این زمان رفیق مختار پادگان را برای همیشه ترک کرد و به صفوف پیش‌مرگان سازمان پیوست. رفیق مختار در عملیات زیادی شرکت داشت. در هفدهم آذر ۱۳۵۹ به پیش‌مرگان سازمان خبر رسیده بود که مزدوران «زر گاری» در روستای «بهرام‌آباد» به سر می‌برند. برای بیرون کردن این مزدوران دسته‌ای از پیش‌مرگان سازمان به سمت این ده حرکت کردند. در نزدیکی این روستا درگیری آغاز شد، ای...

کاظم شهید ثالث

Afbeelding
  کاظم شهیدی ثالث در آبادان متولد شد. در ابتدای فعالیت سیاسی‌اش به سازمان جوانان حزب توده پیوست. پس از آغاز مبارزه مسلحانه و حماسه سیاهکل، به صفوف فدائیان پیوست. زمانی بصورت کادر علنی و زمانی نیز مخفی، به سازمان دادن و هدایت کارگران پرداخت. پس از قیام در ستاد سازمان در کمیته کارگری ستاد، به فعالیت پرداخت. پس از تعطیلی ستاد رفیق کاظم در ارتباط با تشکیلات به متشکل کردن کارگران و تلاش در جهت ایجاد شورا و سندیکا پرداخت. رفیق کاظم کارگر شرکت "ریمینکو" بود. کارگران آبادان سخنرانی‌های او را که در ستاد انجام می‌گرفت به یاد دارند. رفیق  کاظم هفده آذر 1358هنگام رانندگی دچار سکته مغزی شده و جان‌باخت.

بهروز بهروز نیا

Afbeelding
  رفیق بهروز بهروزنیا در دوم فروردین ۱٣۲٨ در محله جورآباد سنندج متولد شد. تحصیلات ابتدائی و  متوسطه را در سنندج به پایان رساند. سپس وارد دانشکده خلبانی شد. در جریان اعتلای مبارزات مردم ایران علیه رژیم شاه به دفاع از مبارزات مردم برخاست. پس از قیام در حالی که فرمانده گروهان قرارگاه هنگ ژاندارمری سنندج بود، به صفوف پرسنل انقلابی طرفدار سازمان پیوست و با تشکیلات کردستان سازمان همکاری داشت. در آبان ١٣٥٨ در حالی که فرمانده ژاندارمری کردستان از طریق یک هلیکوپتر مشغول شناسائی برای سرکوب پیشمرگان و بمباران روستاها بود، رفیق بهروز به مخالفت و اعتراض برخاست و رو در روی فرمانده ژاندارمری قرار گرفت و با چند گلوله به زندگی این مزدور سرکوبگر خاتمه داد. رفیق بهروز دستگیر و تحت شکنجه قرارگرفت. اما او برعقاید انقلابی‌اش ایستاد و از مردم ستمدیده کردستان دفاع کرد. به رغم اعتراضات و تظاهرات مردم کردستان برای آزادی او، دادگاه نظامی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی او را به اعدام محکوم کرد و در بیستم آذر ماه به جوخه اعدام سپرده شد. مردم کردستان با تظاهرات و اعتصاب یاد این مدافع ستمدیدگان را گرامی داشتند....

ابوالقاسم نیکچه همدانی

Afbeelding
  ابو القاسم نیکچه در سال ١٣٢٩ در یکی از محله‌های فقیر نشین همدان متولد شد. پس از اتمام تحصیلات متوسطه، وارد دانشکده کشاورزی دانشگاه تبریز شد. با آغاز فعالیت‌های سیاسی، از دانشگاه اخراج و به سربازی فرستاده شد. پس از پایان سربازی مجددا توانست به دانشگاه بازگردد. در همین زمان در انتخابات تعاونی دانشجویان شرکت کرده و از اعضای هیات مدیره آن شد. در پی تحریم امتحانات سال ١٣٥٥ از ادامه تحصیل چشم پوشیده و به کار لوله‌کشی و جوشکاری پرداخت. در همین سال توانست با سازمان ارتباط برقرار کند. و پس از مدتی به زندگی مخفی روی آورد. در هجده آذر ١٣٥٧ در حالی که به یک ماموریت سازمانی می‌رفت در جاده خرم‌آباد- بروجرد مورد شناسائی مزدوران قرار گرفت، در پی یک درگیری مسلحانه، فدائی‌وار تا آخرین گلوله جنگید و جان‌باخت.

زهرا آقا نبی قلهکی

Afbeelding
  رفیق زهرا آقا نبی قلهکی در سال ۱۳۳۲ در ده اوین تهران متولد شد. هنگامی‌که در دبیرستان فروردین درس می‌خواند، با رفیق هم‌رزمش زهره مدیرشانه‌چی هم‌کلاس بود. از طریق رفیق نزهت السادات روحی آهنگران که در آن زمان به‌عنوان دبیر ریاضی در این دبیرستان مشغول تدریس بود، به مطالعه کتب سیاسی روی آورد. در سال ۱۳۵۲ با رفیق شهاب‌الدین رضوی ازدواج کرد و با توجه به گسترش فعالیت‌هایش در تابستان همان سال به زندگی مخفی روی آورد. رفیق زهرا در ابتدا در تیم اهواز سازمان‌دهی شد. پس از انفجار در خانه تیمی رفقا، مجدداً به تهران آمد. سپس در شاخه شمال سازمان شد و در کنار رفیق بهمن روحی آهنگران سازمان‌دهی شد. در عملیات مختلفی ازجمله اعدام انقلابی «عباس شهریاری» و عملیات انفجار در پاسگاه ژاندارمری سلیمانیه واقع در خیابان فرزانه (تهران) که به مناسبت پنجمین سالگرد حماسه سیاهکل در تاریخ نوزده بهمن ۱۳۵۳، انجام شد، شرکت داشت. در ۱۸ دی‌ماه ۱۳۵۴، خانه تیمی رفقا در بابل به محاصره مزدوران ساواک درآمد. رفیق زهرا با از بین بردن مدارک و نبردی نابرابر دستگیر شد. پس از یازده ماه شکنجه‌های وحشیانه، در بیست و نهم آذرماه ۱۳۵۵، ...

پرویز نصیر مسلم

Afbeelding
  رفیق پرویز نصیر مسلم متولد شهرستان لاهیجان بود. پس از تحصیلات متوسطه، وارد دانشکده کشاورزی کرج شد. سپس برای سربازی به تربت‌جام (خراسان) فرستاده شد. اولین بار در اول مهر ۱۳۵۱ دستگیر و پس از دو سال آزاد گردید. پس از آزادی در شرکت ایلانکر مشغول به کار شد و در همان حال مجدداً توانست با سازمان ارتباط برقرار کند. بعدازظهر چهارم آذر سال ۱۳۵۵، به همراه رفیق حسن فرجودی در خیابان ژاله به محاصره مأمورین کمیته مشترک درآمد. پس از آغاز درگیری رفیق فرجودی موفق به شکستن خط محاصره شد ولی رفیق پرویز که گلوله به وی اصابت کرده بود، با خوردن سیانور اقدام به خودکشی کرد. طبق اطلاعات ساواک رفیق در همان‌جا جان‌ می‌بازد و ساواک برای بهره‌برداری‌های دیگر و کنترل خانواده رفیق، خبر جان‌باختن رفیق را اعلام نمی‌کند. بر طبق اطلاعات دیگر، رفیق پس از سه روز در زیر شکنجه جان باخت.

اسدالله بشر دوست

Afbeelding
  رفیق اسدالله بشردوست در شهر لاهیجان به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات، وارد دانشسرای عالی شد. در سال ۱۳۵۰ در پی دستگیری‌هایی که در لاهیجان صورت گرفت، او نیز تحت نظر و پیگرد پلیس واقع شد. به همین دلیل زندگی مخفی رفیق آغاز شد. در تهران به‌عنوان یک کارگر ساده شروع به کارکرد و همزمان یک واحد فعال نیز تشکیل داده بود. اسدالله در همین سال به عضویت سازمان درآمد. مدتی ارتباط رفیق با سازمان قطع شد، در سال ۱۳۵۱ مجدداً این ارتباط برقرار و به شهر اصفهان منتقل شد. روز هفت آذرماه سال ۱۳۵۱ هنگامی‌که به خانه‌یکی از دوستانش می‌رفت، آنجا را در محاصره دید. ساواکی‌ها که وی را شناخته بودند جهت دستگیری‌اش اقدام کردند. رفیق در جریان درگیری زخمی و دستگیر شد. ساواک برای گرفتن اطلاعات و ضربه زدن به سازمان اعلام کرد که رفیق کشته‌شده است. با توجه به اطلاعاتی که در آن زمان به سازمان رسیده بود تا مدتی اسدالله را برای گرفتن اطلاعات در زندان، با دیگر زندانیان روبرو می‌کردند، ولی وی فقط دیگر زندانیان را به پایداری و مقاومت در مقابل شکنجه‌گران دعوت می‌کرد. دژخیمان شکنجه‌گر به‌هیچ‌عنوان نتوانستند کوچک‌ترین اطلاعاتی ...

سیروس سپهری

Afbeelding
  رفیق سیروس سپهری در سال ۱۳۲۶ در بابل متولد شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه در سال ۱۳۴۵ وارد دانشکده کشاورزی شد. به علت فعالیت‌های سیاسی در دانشگاه در اسفند ۱۳۴۶ دستگیر شد. سپس به سربازی فرستاده شد. پس از پایان تحصیلات دانشگاهی در خرداد ۱۳۵۰ در وزارت منابع طبیعی استخدام شد. در تیرماه همان سال زندگی مخفی را آغاز کرد. در هیجده شهریور ۱۳۵۰ ضمن درگیری در خانه تیمی کوی کن، با ایجاد سد آتش در مقابل دشمن فرار سه رفیق دیگر ازجمله شاهرخ هدایتی و فرخ سپهری را تسهیل کرد. رفیق سیروس در این درگیری زخمی شد و به اسارت مزدوران درآمد. در بیمارستان ارتش چندین بار بخیه‌هایش را به‌قصد خودکشی پاره کرد ولی موفق نشد. شکنجه‌گران ساواک تا یازده روز پس از دستگیری حتی نام رفیق را نمی‌دانستند. رفیق سیروس بدون آنکه کلامی بر زبان آورد، درششم آذرماه ۱۳۵۰ زیر شکنجه‌های بسیار، جان باخت. در بیست و هشتم بهمن سال ۱۳۵۰ پس از مصادره موجودی یک بانک، ساواک برای این‌که اقتدار خودش را نشان بدهد، اعلام کرد که سیروس سپهری و شاهرخ هدایتی طی یک درگیری در کوی کن کشته‌شده‌اند.

مینا رفیعی - گل مینای جوان

Afbeelding
  سرود گل مینا به یاد مینا رفیعی، دانشجوی انقلابی مارکسیست خوانده‌شده که در دانشگاه تهران در رشتهٔ بازرگانی تحصیل می‌کرده‌است. وی در آذر ۱۳۵۵ به همراه همسرش و نیز یکی از دوستانش به نام ماهرخ فیال که دانشجوی ادبیات فارسی دانشگاه تهران بود، در جریان توطئهٔ سیروس نهاوندی، مأمور ساواک که در میان نیروهای چپ نفوذ کرده‌بود در خانه‌ای در میدان جان اف کندی (میدان توحید کنونی) در تهران به دام ساواک افتاده و کشته‌شدند. سعید سلطان‌پور این شعر را در زندان به یاد مینا رفیعی که جوان‌ترین قربانی آن ماجرا بود، سروده‌است سرود از درون شب تار، می‌شکوفد گل صبح (خنده بر لب، گل خورشید کند، جلوه بر کوه بلند)۲ (نیست تردید زمستان گذرد)۲ (وز پی‌اش پیک بهار با هزاران گل سرخ بی‌گمان می‌آید)۲ در گذرگاه شب تار، به دروازهٔ نور (گل مینای جوان خون بیفشانده تمام روی دیوار زمان)۲ لاله‌ها نیز نهادند به دل، همگی داغ سیاه گرچه شب هست هنوز، با سیه‌چنگ بر این بام آونگ آسمان غرق ستاره است و لیک آسمان غرق ستاره است هنوز خوشه‌ها بسته ستاره گل گل خوشهٔ اختر سرخ با تپش‌های سترگ (عاقبت کورهٔ خورشید گدازان گردد)۲

سازمان رهائیبخش خلق های ایران

Afbeelding
سازمان آزادیبخش خلق‌های ایران اولین اعلامیه خود را در ۵ اردیبهشت ۱۳۵۲ منتشر کرد و این امر باعث جذب بسیاری از افراد علاقه‌مند به مشی مسلحانه به این گروه شد. نهاوندی موفق شد تعداد زیادی را به این سازمان جذب کند. سازمان خط مشی چریکی - مارکسیستی داشت. و بین رهبران این مجموعه و سازمان انقلابی حزب توده ایران به رهبری پرویز واعظ­زاده روابط نزدیک و استراتژیکی به وجود آمده بود. پس از چندی تعدادی از اعضای سازمان به او مشکوک شدند و قرار شد که این موضوع در جلسه‌ای در شب یلدای ۱۳۵۵ در محل مخفی سازمان در (خیابان وثوق) نارمک مورد بررسی قرار گیرد. سیروس نهاوندی که طبیعتاً در جلسه شرکت می‌کرد از این موضوع مطلع شده بود. در همان شب و فردای آن روز ساواک به محل جلسه و دیگر مخفیگاه‌های سازمان حمله کرد.  در تاریخ ۲ دی ۱۳۵۵ ساواک اعلام کرد که در درگیری‌ها یازده نفر دستگیر و ۸ نفر کشته ( مینا رفیعی،  ماهرخ فریال،  رحیم تشکری،  جلال دهقان،  مسعود صارمی،  محمدحسن زکی زاده،  محمدعلی پاریاو)  شده‌اند. کشته شدگان در این درگیری عبارت بودند از: پرویز واعظ زاده مرجانی، رحیم تشکری...